چاپ        ارسال به دوست

دست نوازش آسمان

امشب باران می بارد و من از پشت شیشه ی پنجره ی اتاق آسمان را به تماشا نشسته ام که چه سخاوتمندانه مایه ی حیات را به دل خشکیده ی زمین ارزانی می دارد.

ولی زمین آنقدر در بی رنگی فرو رفته که آبی آسمان را هیچ نمی فهمد!

درمانده ام...

امشب دست های نوازشگر آسمان بر سر زمین عالمی دارد و من به این می اندیشم که قطره ی بارانی که بر زمین نقش می بندد چه حسی دارد از اینکه زمینی شده و یا نه از اینکه بی جانی را در روی زمین حیات بخشیده است.

گاهی وقت ها باید بزرگ شوی مثل آسمان،هرچقدر که بزرگ تر شوی بالاتر می روی،از زمین دور می شوی و این نهایت آرامش است!

و در این حال هیچ کس از زمینیان تو را نمی فهمد.

خدایا!می خواهم در تار و پود قالی بافته های دلم فقط نقش مهربانی تو را بیندازم.

راضی ام به اینکه آینه ای شکسته نیستم،من انعکاس زیبایی از خلقت خدا در زمین هستم!


٢١:١٩ - شنبه ١٢ دی ١٣٩٤    /    عدد : ٤٧٥٧١٣    /    تعداد نمایش : ٢١٣٣


امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 





 

آمار بازدید
 بازدید امروز : 329
 کل بازدید : 1514029